تبليغاتX
5are Means Win2 !
دوشنبه 4 آذر1387

Notebook

بعد از دیدن این شاهکار فقط می توان سکوت کرد !

یکشنبه 12 آبان1387
فیلم مادیلیانی ـ Modigliani

نام فيلم : ماديلياني Modigliani

كارگردان و نويسنده : Mick Davis ( ميك ديويس )

تاريخ اكران : 29 سپتامبر 2004 (فرانسه)

مدت فيلم : 128 دقيقه

با هنرنمايي :

اندي گارسيا (Andy Garcia) در نقش ماديلياني (Modigliani)

السا زيلبرشتاين (Elsa Zylberstein) در نقش جين ، معشوقه ماديلياني

اميد جليلي (Omid Djalili) در نقش پابلو پيكاسو ، رقيب ماديلياني

درجه سني فيلم : R ( مصرف مواد مخدر ، چند ديالوگ فيلم )

ماديلياني

درباره فيلم :

فيلم ، داستان زندگي نقاش معروف ايتاليايي ماديلياني و رقيب اصلي پابلو پيكاسو است .

كوتاه از داستان فيلم :

پاريس ، سال 1919 . فيلم روايت گر آخرين روزهاي زندگي آمدئو ماديلياني (Amedeo Modigliani) نقاش معروف ايتاليايي و رقابت او و پيكاسو است . ماديلياي كه يك يهودي است عاشق دختري زيبا و جوان و مسيحي به نام جين مي شود . اين دو عاشق و معشوق صاحب فرزندي نامشروع مي شوند كه در اين بين پدر و مادر جين به شدت با جين برخورد مي كنند و كودك را از وي دور مي كنند و به صومعه مي سپارند . ماديلياني براي به دست آوردن زندگي بهتر و بزرگ كردن فرزند خود كار مناسبي پيدا كرده و پول خوبي فراهم كند .

در همين روزها مسابقه نقاشي ساليانه در پاريس شروع مي شود . اما نه ماديلياني و دوستان بزرگ نقاش وي و نه رقيب بزرگ وي ، پيكاسو ، وارد مسابقه نمي شوند و دليل اين را سطح پايين مسابقه مي دانند و اينكه جاي بزرگاني چون آنان در آنجا نيست . اما فشار زندگي و برخي مسائل موجب مي شود كه ماديلياني وارد مسابقه شود و اين محركي است براي حضور پيكاسو و رقابت با ماديلياني .

پاريس غرق شور و هيجان است و در انتظار رقابت بزرگ ماديلياني و پيكاسو ...

آمادئو به معني محبوب خداست . بار غم فيلم رفته رفته اوج مي گيرد و در انتهاي فيلم به نهايت خود مي رسد . يك تراژدي حقيقي از زندگي ماديلياني و همسرش . دقايق پاياني فيلم بسيار تكان دهنده است و بهتر هست كه در موردش چيزي نوشته نشود تا لذت ديدن فيلم از بين نرود .

در كنار بازي خوب و داستان قوي فيلم كه برگرفته از واقعيت است ، موسيقي شاهكار فيلم نيز تا مدتهاي زيادي در ذهن ها خواهد ماند . يك موسيقي ناب غم آلود . موسيقي فيلم به طرزي فوق العاده بر روي فيلم نشسته و شنيدن آن شوري عجيب در دل پديد مي آورد .

آلبوم موسيقي متن فيلم شامل 22 Track مي باشد كه تم اصلي فيلم رو مي تونيد از اين بخش دانلود كنيد :

دانلود ـ Download from rapidshare.com

Name of Track : Modigliani Suite

Size : 3.5 Mb - Bitrate : 128 Kb/s - Music By : Guy Farley

ماديلياني سبكي عجيب و مخصوص به خود داشت به گونه اي كه در بيشتر آثارش زنان را برهنه مي بينيم همرا با چشماني ريز .

بازي اميد جليلي در نقش پابلو پيكاسو نيز جالب توجه بود . شايد بد نباشد بدانيد كه اميد در فيلمهايي چون Spy Game و Gladiator نيز ايفاي نقش كرده است .

در کل فیلم زیباییست که دیدن آن را پیشنهاد می کنم مخصوصاْ کسانی که عاشق تراژدی هستند .

---------------

* اینکه این پنجره یه مدتی نبود واقعا باعث ناراحتی خودم هم بود که امیدوارم این مشکل حل شده باشه ! دلیلی اصلی هم اینه که کار فرصت نمیده تا یه کمی وارد دنیا مجازی شویم .

سه شنبه 3 اردیبهشت1387
فيلم " پاي چپ من " - My Left Foot

نوشته : پنجره

نام فیلم : پای چپ من ( داستان زندگی کریستی براون )

نام انگلیسی : My Left Foot

کارگردان : Jim Sheridan

بر اساس کتاب : پای چپ من ( نوشته : کریستی براون )

فیلمنامه : Shane Connaughton , Jim Sheridan

با هنرمندی :

Daniel Day-Lewis , Ray McAnally , Brenda Fricker

موسیقی : Elmer Bernstein

تاریخ عرضه : 1989 / کمپانی : Miramax Films / مدت فیلم : ۱۰۳ دقیقه

درباره فیلم :

 پای چپ من فیلمی درام از زندگی کریستی براون هست که فلج مغزی و نخاعی و اختلال در گفتار داشت و فقط می توانست پای چپ خود تکان دهد . فیلم برنده ۲ جایزه اسکار و نامزد دریافت ۳ جایزه اسکار دیگر گردید . همچنین جوایز بسیاری را نیز بدست آورد .

نمایی از داستان فیلم :

کریستی براون که از بدو تولد با مشکل فلج نخاعی و اختلال در گفتار روبروست در طی حیات خود دست به کارهایی می زند که موجب شگفتی همه می شود . دوران کودکی کریستی برای وی و خانواده اش ، مخصوصا مادر دلسوز وی ، به سختی می گذرد . کریستی به کمک پرستار خود از حالت لال گونه خود خارج شده و حرفهایش را به سختی تمام به زبان می آورد و این خود نوعی پیشرفت در زندگی کریستی هست .

دوره جوانی کریستی شاید از همه زمانها برای وی سخت تر باشد . قبل از آشنایی با پرستار ، وی عاشق یکی از دختران محل می شود اما با تمسخر بچه ها روبرو می شود و دخترک نیز قلب پسر جوان را می شکند .

چندی بعد کریستی به شدت مجذوب پرستار خود می شود که ...

بررسی فیلم :

دنیل دی ـ لوییس نقش کریستی براون رو فوق العاده اجرا کرد . بازی وی به قدری زیبا و تحسین برانگیز هست که حس همدردی هر بیننده ای رو بر می انگیزاند .

برندا در نقش مادر کریستی مکمل بسیار خوبی برای کریستی بود . حس مادرانه وی آدم رو تحت تاثیر قرار میده و آدم بیشتر به ارزش مادر پی میبره .

صحنه ها و حرفهای تکان دهنده فیلم کم نیست ولی زیباترین صحنه فیلم وقتی هست که کریستی با پای چپش تکه گچی رو بر می دارد و با تلاش فراوان و در حالی که همه اعضای خانواده با حیرت و سکوت به وی نگاه می کنند بر روی زمین واژه زیبای مادر ( Mother ) رو می نویسه !

صحنه ای عمیق و حسدار که نمیشه فراموشش کرد .

فیلم درسهای زیادی رو برای کسانی داره که دید خوبی نسبت به افراد معلول ندارند .

حاشیه فیلم :

دنیل دی لوییس ( در نقش کریستی براون ) در وقت های استراحت تیم بازیگری ، اصرار فراوانی داشت که همچنان بر روی صندلی چرخدار خود بنشیند .

دنیل دی لوییس برای اینکه هر چه تمامتر در نقش خود فرو رود ۲ تا از دنده هایش رو شکست . جالب آنکه دی لوییس تا پایان فیلمبرداری که هفته ها به طول انجامید اجازه نداد تا پزشکان به وضعیتش رسیدگی کنند .

( قدرت بازی دنیل دی لوییس حیرت انگیزه ، کافیست نگاهی به شخصیت ها و بازی های متفاوت وی در فیلمهایش بیاندازید تا پی به توانایی عجیب دی لوییس ببرید ) .

فیلم جمله های به یادموندنی زیادی داره ولی یکی از اونها خیلی جالب بود و اون جایی است که کریستی و مادرش از کلیسا خارج میشن و نگهبان درب کلیسا رو می بندد . مادر نگاهی به در می کنه و به پسرش کریستی میگه :

? See Christey

Even God has to lock his house

دیدی کریستی ؟

حتی خدا هم در خونه اش رو قفل می کنه

My Left Foot

برداشت از مطالب وبلاگ با ذکر نام وبلاگ پنجره

چهارشنبه 14 فروردین1387
فیلم No Country For Old Men

نوشته : پنجره

پوستر فيلم " جايي براي پيرمردها نيست " - No Country For Old Men

نام فیلم : No Country For Old Men  ( جایی برای پیرمردها نیست )

کارگردانی توسط : Joel Coen , Ethan Coen ( برادران كوئن : جوئل و اتان )

تهيه كننده : برادران كوئن و اسكات رودين ( Scott Rudin )

نویسندگان :

- فیلمنامه : برادران كوئن

- رمان : کورمک مک ـ مك كارتی ( ‍Cormac McCarthy )

بازیگران : Josh Brolin ( جاش برولین )

             Javier Bardem ( خاویر باردم )

            Tommy Lee Jones ( تامی لی جونز )

شرکت سازنده : Miramax & Paramount

تاریخ اکران در آمریکا : ۹ نوامبر ۲۰۰۷

مدت فیلم : ۱۲۲ دقیقه / محصول کشور : آمریکا / زبان فیلم : انگلیسی / بودجه فیلم : ۲۵ میلیون دلار آمریکا

درجه فیلم : R به دلیل وجود صحنه های خشن

درباره فیلم :

فیلم نامزد ۸ جایزه در هشتادمین دوره مراسم اسکار بود و در نهایت موفق به کسب ۴ جایزه اسکار بدین شرح شد :

* بهترین فیلم سال ۲۰۰۷

* بهترین کارگردانی : برادران کوئن

برادران كوئن

* بهترین بازیگر نقش مکمل مرد : خاویر باردم

* بهترین فیلمنامه اقتباس شده : برادران کوئن

فیلم " جایی برای پیرمردها نیست " برخورد ۳ گونه از انسانها با یکدیگر هست . فیلم به نوعی سرنوشت آدمهای درون فیلم را نشان می دهد و اینکه چگونه سزنوشت هر یک با دیگری گره میخورد .

فیلم مورد توجه و استقبال منتقدان بزرگ سینمای جهان قرار گرفت و بارها به عنوان بهترین اثر برادران کوئن نامگذاری شد .

نمايي از فيلم

نمایی از داستان فیلم :

شروع فیلم با نمایی از چندین مخروبه در تگزاس ( سال ۱۹۸۰ ) هست . روایتگر داستان که کلانتر محلی ست ( با بازی تامی لی جونز ) در مورد تغییرات در زمان و ... صحبت میکند که باید با دقت گوش کرد . بار اول چندان جدی به صحبتهایش فکر نکردم ولی برای دوم که فیلم رو دیدم سعی کردم ارتباطی بین صحبت های ابتدای فیلم و انتهای آن پیدا کنم و پیدا هم شد !

آنتوآن چیگور ( با بازی خاویر باردم ) را می بینیم به همراه اسلحه عجیبی که دارد و پلیس وی را دستگیر کرده . آنتوآن از اداره پلیس فرار کرده و ...

آنتوآن چيگور ( با بازي خاوير باردم )

در همین حال لیون موس ( با بازی جاش برولین ) را می بینیم که در حال شکار کردن است و در این حین با دسته ای انسان مرده ، مقدار زيادي بسته هروئين و سپس ۲ میلیون دلار پول روبرو می شود .

برداشتن پولها توسط لیون سرآغاز دیگری است برای داستان عجیب جایی برای پیرمردها نیست !

ليون موس ( با بازي جاش برولين )


بازی خاویر باردم خیلی دیدنی بود و از پس نقشش خیلی خوب درآمد . هر وقت که چیگور رو می بینیم ناخودآگاه یه شور و هیجان و یه جورایی ترس و نگرانی ! سراغمون میاد و خب این چیزی نیست جز قدرت بازی خاویر باردم . از بازی خوب جاش برولین نباید گذشت و اگر خاویر باردم در فیلم نبود همه نگاهها به سمت برولین می رفت اما حضور باردم خیلی سنگین تر از جاش برولین بود .

تامی لی جونز با اینکه چندان در فیلم دیده نشد ولی حضورش در فیلم تاثیرگذار بود و شاید گفتن اون حرفهای ابتدا و انتهای فیلم کار هر کسی نباشه !

تامي لي جونز

تا این لحظه ۲ بار فیلم رو دیدم ولی همچنان نکته های نامفهوم بسیاری باقی مونده . وقتی که غرق داستان فیلم و شخصیتها و ارتباطشون با یکدیگر می شویم به طرزی عجیب داستان رو گنگ و نامفهوم می بینیم . داستان کلی فیلم مشخص هست ولی ریزه کاری های زیادی داره .

جایی برای پیرمردها نیست از اون دست فیلمهایی ست که تا مدتها فکر و ذهن رو به خودش مشغول می کنه و تا مدتها در حال و هوایی خاص بسر خواهیم برد .

آنتوآن چیگر که یک آدمکش حرفه ای است اصول عجیب و غریبی دارد . کافیست به نوع حرکات وی توجه کنید . سکه ای برای برخی افراد بکار برده می شود . چیگور در برخورد با دیگران رفتارهای بسیار متفاوتی دارد . برخی رو به راحتی می کشد ، برای برخی سکه ای رو بکار می برد و شیر یا خط می اندازد ، در برخود با برخی بسیار عادی است و کاری به کار آنها ندارد . همین نوع برخورد او جای سوال است .

آنتوآن چيگور ( با بازي خاوير باردم )

چیگور به دنبال به دست آوردن ۲ میلیون دلار پول است و در رفتاری متناقض ، پول لباس یکی از پسربچه ها را می پردازد و مبلغ پرداختی چیگور بسیار بیشتر از قیمت واقعی لباس دست دوم پسرک هست .

چیگور برای برخی این فرصت را فراهم می کند تا جان خود را نجات دهند ( شیر با خط با سکه ) .

لقب قاتل روانی رو مناسب چیگور نمی بینم ( تامی لی جونز هم چیگور رو روانی محسوب نمی کنه ) . صحنه های تعقیب و گریز بین چیگور و موس دیدنی و سرشار از هیجان بود که بسیار استادانه ساخته شده است .

آنتو چيگور ( با بازي خاوير باردم ) همراه با اسلحه وي !

از دیگر چیزهایی جالب در فیلم اینکه این فیلم موسیقی متن ندارد !

فیلم تا انتها ( همچنین لحظاتی پس از آغاز تیتراژ پایانی ) سکوت بهمراه دارد و فقط چند دقیقه ای که از تیتراژ پایانی می گذرد آهنگی را می شنویم . گویی کارگردان فیلم قصد دارد مه حال و هوای بیننده را از بین نبرد و به همین دلیل از موسیقی متن استفاده نکرده تا حس اینکه در حال دیدن فیلم هستیم از بین برود و خود را درون ماجرا ببینیم و به نظرم حس ناظری رو داشته باشیم که گوشه ای ایستاده و در حال تماشای آن چیزهایی هست که در مقابلش در حال اتفاق افتادن هست . مثلا اینطور فکر کنید که شما گوشه ای مخفی شده اید ( به دور از چشم چیگور ! ) و شاهد همه چیز هستید . در فیلم فقط صدای شخصیت ها و سرو صدای محیط رو داریم . عدم موسیقی متن در فیلم بر رعب و وحشت می افزاید و واقعا باید به برادران کوئن تبریک گفت بابت این جسارت ! ( عدم بکارگیری موسیقی متن )

تنوع نماها و صحنه های نیز دیدنی است ؛ لحظه ای صحرا ، اندکی بعد شهر ، روز ، شب ، ...

سوال های زیادی هست که شاید با چند بار دیدن بتوان پاسخ مناسبی برای آنها یافت .

به هر حال فيلم رو بايد ببينيد تا از دستپخت برادران كوئن لذت ببرید .

در همین رابطه بخوانید :

فیلمهای نوروزی سیما !

برداشت از مطالب وبلاگ پنجره با ذکر نام وبلاگ پنجره

شنبه 3 فروردین1387
فیلم"پسر بچه"

به نام خدا 

با سلام

قبل از هر چیز می خواستم از طرف خودم و دوست بسیار عزیزم "پنجره" سال جدید را به همه شما عزیزان تبریک بگم و امیدوارم سال خوب و پر برکتی را در کنار خانواده های محترمتان سپری کنید.


 نوشته:محمدعلی

The Kid "پسر بچه"

کارگردان و نویسنده:چارلی چاپلین charlie chaplin

با بازی:

charlie chaplin چارلی چاپلین در نقش چاپلین

jackie coogan  جکی کوگان  در نقش پسربچه

تاریخ عرضه:۱۹۲۱ / مدت فیلم:۵۰ دقیقه / محصول کشور:امریکا / رنگ:سیاه و سفید

درباره فیلم:

فیلم پسر بچه "The Kid" به کارگردانی charlie chaplin و با هنرمندی "چاپلین و جکی کوگان"     می باشد

داستان فیلم:

 درباره یک پسر بچه می باشد که چاپلین او را پیدا می کند و او را با وجود فقر و تنگ دستی بزرگ      می کند و به او محبت و از او نگهداری می کند.

نمایی از داستان:

در صحنه اول فیلم ما مادری را همراه با پسری در آغوش می بینیم که که از بیمارستان خیریه بیرون    می آید و در همان ابتدا از روی ناچاری و تنگ دستی و به خاطر خوش بختیه بچه اش او را داخل یک ماشین که در زمان خودش آخرین مدل محسوب می شد می گذارد و می رود.

اما از شانس بد,ماشین توسط دو نفر دزدیده شد و آنها در وسط راه متوجه گریه بچه شدند و او را در کنار خیابان رها کردند و رفتند.سپس چاپلین را در حال قدم زدن می بینیم که ناگهان متوجه حضور بچه در کنار خیابان می شود.او را بغل می کند و سعی می کند او را به یک زن بدهد اما زن بچه را قبول نمی کند.به ناچار بچه را به خانه اش می برد و از او نگهداری می کند. در یک لحظه متوجه کاغذی در جیب بچه می شود.سپس ما مادر آن بچه را می بینیم که از کارش پشیمان شده و به سراغ ماشین می رود اما وقتی متوجه ماجرا می شود غش می کند. 

بعد فیلم ما را به پنج سال بعد می برد زمانی که پسربچه ۵ ساله شده است.

شغل چاپلین شیشه سازی است یعنی در خیابان راه می افتد و شیشه های شکسته مردم را درست می کند.اما کار آنها به این صورت است که پسر بچه با سنگ شیشه های مردم را می شکند بعد چاپلین از سمت دیگر وارد ماجرا می شود و شیشه ها را تعمیر می کند و خرج زندگیشان را تامین می کنند.

توجه : متن پایین رو برای دوستانی که فیلم رو ندیدند توصیه نمی کنم . 

در صحنه بعدی فیلم نشان داده می شود که مادر آن پسر بچه به یک سوپر استارسینما و یک فرد ثروتمند تبدیل شده است و آن زن به محله فقیر نشین رفته و به بچه های فقیر اسباب بازی می دهد و این اتفاق دقیقا جلوی خانه چاپلین و بچه اش می افتد. در این بین پسر بچه به جلوی درب می رود و روی پله می نشیند و آن زن یک عروسک و یک توپ به او می دهد.                                               

بعد از خوردن صبحانه پسر بچه  جلوی درب می نشیند و مشغول بازی با عروسک و توپش می شود که در یک لحظه یک پسر می آید و عروسک های پسر بچه را می دزدد و فرار می کند اما پسر بچه او را می گیرد و با هم دعوا می کنند و پسر بچه برنده می شود بعد چاپلین با برادر آن پسر دعوا می کند. اما چاپلین با حرکات جالب و جاخالی های زیبا از ضربات او جان سالم به در می برد و موفق می شود او را بزند.

 پسر بچه مریض می شود و دکتر به خانه چاپلین می آید تا  پسر بچه را مداوا کند و اولین سوالی که از چاپلین می پرسد این است که آیا شما پدر این بچه هستید؟ و چاپلین آن کاغذ (کاغذی که در بچگی در جیب پسر بود) را به دکتر نشان می دهد. دکتر بعد از فهمیدن ماجرا به چاپلین می گوید که آن بچه به مواظبت و پرستاری و یک مادر احتیاج دارد و آن کاغذ را هم با خود می برد بعد از چند دقیقه صحنه بسیار بسیار زیبا و به یاد ماندنی و غم انگیزی اتفاق می افتد و آن جدایی چاپلین از پسر بچه توسط مامورین اما با تلاش بسیار زیاد و با تعقیب ماشین ماموران , چاپلین پسر بچه را پس می گیرد و چاپلین و پسر بچه همدیگر را در آغوش می گیرن و چاپلین با چشم هایی پر از اشک برای اولین بار در فیلم لبخند می زند.

در این لحظه آن زن به خانه چاپلین می رود و در آنجا دکتر را می بیند و از دکتر سوال می کند و دکتر در جواب آن کاغذ را به او نشان می دهد و آن زن همه چیز را متوجه می شود و پیش پلیس می روند و برای پیدا کردن آن بچه جایزه در نظر می گیرند.

در این هنگام چاپلین و پسر بچه به یک مسافر خانه می روند و وقتی آن دو کنار هم خوابیدند صاحب مسافر خانه در روزنامه متوجه جایزه شد و شبانه بچه را به اداره پلیس برد و چاپلین بعد از ۵ دقیقه دوری بچه از خواب بیدار می شود و وقتی بچه را در کنار خود نمی بیند بسیار ناراحت می شود و تا صبح در خیابان ها دنبال بچه می گردد اما موفق به پیدا کردن بچه نمی شود و جلوی درخانه خودش می نشیند و از خستگی خوابش می برد.در این هنگام آن زن وارد اداره پلیس می شود و از دیدن بچه خوشحال می شود اما بچه هیچ عکس العملی نشان نمی دهد و حتی یک لبخند هم نمی زند .

 چاپلین آنقدر آن بچه را دوست دارد که در خواب آن بچه را می بیند و او را بغل می کند ولی بوسیله پلیس از خواب بیدار می شود و پلیس او را به خانه آن زن می برد و وقتی درب باز می شود ابتدا آن زن درب را باز می کند اما پسر بچه به سرعت به سمت چاپلین می رود و او را غرق بوسه می کند و هر سه داخل خانه می روند . 


این فیلم اولین فیلم طولانی چارلی چاپلین محسوب می شود.                                                     

من به شما توصیه می کنم این فیلم را با دقت ببینید و شاهد بازی استادانه چاپلین و هنرنمایی جکی کوگان شوید.                                                                                                                         

من به شخصه عاشق شخصیت و بازی چارلی چاپلین هستم.                                                    

این فیلم با وجود صامت بودنش خیلی پیام آموزنده وخیلی حرف ها برای گفتن دارد و خیلی ساده و  زیبا همه چیز را بیان می کند.

پنجشنبه 23 اسفند1386
فیلم"دزد دوچرخه"

نوشته:محمدعلی

کارگردان:ویتوریو دسیکا Vittorio De Sica

نويسنده:چزاره زاواتینی Cesare Zavattini

با بازي:

Lamberto Maggiorani در نقش "آنتونيو ريچي"

Enzo Staiola در نقش "برونو ريچي"

Lianella Carell در نقش "ماريا ريچي"

تاريخ عرضه:1948 /مدت فيلم:93 دقيقه /محصول كشور:ايتاليا /زبان فيلم:ايتاليايي

درباره فيلم:

دزد دوچرخه (The Bicycle Thief) به كارگرداني Vittorio De Sica و بازي Lamberto Maggiorani مي باشد. داستان فيلم درباره درباره کارگر بی کاری به نام آنتونیو ریچی است كه به دنبال كار ميگردد و بعد از مدت ها بی کاری ، شغلی به عنوان چسبانندة آگهی های دیواری به دست می آورد ، امّا لازمة داشتن این شغل ، داشتن یک دوچرخه است.

نمايي از داستان:

فيلم با انبوه بیکارانی که برای به دست آوردن شغل لحظه شماری می کنند ، شروع می شود ، که آنتونیو ریچی نیز یکی از آنهاست.

آنتونیو ریچی که بعد از مدت ها بی کاری ، شغلی به عنوان چسبانندة آگهی های دیواری به دست   می آورد اما لازمه داشتن این شغل ، داشتن یک دوچرخه است. آنها دوچرخه ای داشته اند که برای گذران زندگی اکنون به گرو رفته بود. آنتونیو ریچی به كمك همسرش "ماريا" با زحمت دوچرخه را از گرو در مي آورند.

در اولین روز کار ، هنگامی که آنتونیو سرگرم کار است.دوچرخه اش توسط جواني دزديده مي شود.آنتونیو هر چه قدر تلاش مي كند باز هم نمي تواند دزد را بگيرد و دزد از دستش فرار مي كند.

آنتونیو ،درمانده ، از بیم آن که مبادا بدون دوچرخه کارش را از دست بدهد با پسر کوچکش "برونو" جستجویی را در خیابان های رم آغاز می کند.

توجه : متن پایین رو برای دوستانی که فیلم رو ندیدند توصیه نمی کنم . 

 

 

"آنتونیو" همراه با دوستانش و "برونو" به دنبال دوچرخه مي گردند.آنها به قسمتي از شهر كه وسايل دزدي يا دست دوم را براي فروش به آنجا مي برند,رفتند.اما دوچرخه را پيدا نكردند.

آنتونيو در يك لحظه دزد دوچرخه را مشغول صحبت كردن با يك پيرمرد مي بيند.اما در ادامه دزد براي بار دوم هم از دست او فرار مي كند.در ادامه آنتونيو به دنبال آن پيرمرد مي گردد و او را با زحمت فراوان پيدا مي كند ولي آن پيرمرد از كمك به آنتونيو سر باز مي زند اما آنتونيو بالاخره با تلاش زياد آدرس آن دزدجوان را از پيرمرد مي گيرد.

بعد از آن همه تلاش ، سرانجام دزد را می یابند. دزد جوان غش می کند و مردم محل ، دور او را می گیرند و به آنتونیو به خاطر تهمتش اعتراض می کنند. آنتونیو عاجز از اثبات اتهام ،دزد  جوان را رها می کند و با پسرش به راه خود می روند. آن ها در بازگشت ، دوچرخة بی صاحبی می بینند. آنتونیو سعی می کند دوچرخه را بدزدد ، اما صاحب دوچرخه سرمی رسد. آنتونیو جلوی چشمان معصوم و وحشت زده پسرش مورد ضرب و شتم مردم قرار می گیرد ، امّا سرانجام به ملاحظة پسرش ، ‌او را به پلیس تحویل نمی دهند و او را با همان حالت درماندگی رهایش می کنند.

 "این فیلم به حق یکی بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایتالیا است"

جمعه 5 بهمن1386
فیلم Shutter

تا حالا با دقت به عکسهاتون نگاه کردید ؟!

فیلم Shutter

Shutter - 2004

آخرین باری که فیلم ترسناک دیده بودم زمان کودکی بود . بعد از سالهای زیاد دوباره هوای دیدن فیلم تو ژانر ترسناک و دلهره آور به سرم زد . توی فیلم هایی که داشتم گشتی زدم تا اینکه از بین اونها فیلم Shutter ( محصول تایلند - ۲۰۰۴ ) رو پیدا کردم . داستان فیلم متوسط بود ولی صحنه های  دلهره آور  فوق العاده جذابی داشت . به کسانی که علاقه دارند کمی از جا بپرن پیشنهاد می کنم که این فیلم رو ببینند . و اما در مورد فیلم :

 Tun و دوست دخترش Jane عکاس هستند . یک شب که توی ماشین نشستند و در جاده حرکت می کنند با دختری تصادف می کنند . Jane قصد کمک به دختر رو داره که Tun از این کار جلوگیری می کند . Tun در حال دیدن آخرین عکسهایی هست که با دوربینش گرفته که بر روی عکسهایش سایه ای سفید می بینه که روی تمام عکسهایش هست . Tun پس از مدتی متوجه میشه که دختری رو که اون شب با اون تصادف کردند همون دوست قبلی اش Natre هست و این یکی از کلیدهای حل معمای سایه روی عکسهایش میشود و در طول فیلم با زندگی Natre و Tun آشنا میشیم .

يكي از صحنه هاي ديدني فيلم

صحنه های دلهره آور فیلم رو خیلی دوست دارم و به شدت دیدنی است .

نکته ای که فیلم تاکید روی آن دارد این هست که :

 از گذشته و کارهایی که انجام داده ایم نمی توان فرار کرد

تریلری از فیلم رو با حجم ۵ مگابایت دانلود کنید :

Download Shutter Trailer

* می خواستم کمی بیشتر از داستان فیلم بنویسم ولی چون برای دوستانی که فیلم رو ندیده اند ممکن است مزه فیلم از بین برود بیشتر از این ننوشتم .

شاید این سوالها رو بشه طرح کرد و با دیدن فیلم پاسخش را گرفت :

ارتباط دختری که تصادف می کند با دوست سابق Tun که Natre باشه چیست ؟

راز سایه مرموزی که به تازگی در عکسهای Tun دیده شده چیه ؟

رازی که Tun در مورد دوست سابقش دارد و به Jane نگفته چی می تونه باشه که کلید حل معماست ؟

و از همه مهمتر و جالبتر این که :

چرا Tun دچار گردن درد شده ؟! ( این یکی آخری رو وقتی که می فهمید واقعاْ لذت می برید )

Movie

پنجشنبه 20 دی1386
فیلم M

فیلم محصول آلمان ( ۱۹۳۱ ) و یکی از شاهکارهای سیاه ـ سفید تاریخ سینماست

M

- - - - -

فیلم روایت داستانی حقیقی در مورد قاتلی است که جنون دارد و دست به قتل کودکان ( دختر بچه ها ) می زند و در مورد قتلهای سریالی ای است که در سالهای ۱۹۲۰ به بعد شکل گرفته بود .

ابتدای فیلم چند کودک رو می بینیم که حلقه ای رو تشکیل داده اند و مشغول بازی هستند و شعری رو در مورد قاتل کودکان می خوانند . قاتل Hans Beckert ( با بازی درخشان Peter Lorre ) هست که در صحنه های ابتدایی فیلم فقط سایه هایی از او و گاهی قسمتی از بدن وی را می بینیم به همراه سوت معروفی که قاتل می زند . در صحنه های بعدی بادکنکی را برای دختر بچه ای به نام Elsie می خرد و دستان بچه را گرفته و او را با خود می برد . بعد مادر Elsie می بینیم که به شدت نگران دخترش هست که هنوز از مدرسه برنگشته .

این صحنه های ابتدایی فیلم به قدری زیبا و ناراحت کننده هست که وقتی این ۵ دقیقه ابتدایی فیلم رو دیدم می خواستم که فیلم رو بیرون بیارم و ادامه فیلم رو نبینم ! بازی Ellen Widmann در نقش مادر Elsie به شدت ديدني و تاثير گذار هست . چند صحنه كوچك در ابتدای فیلم و چند ثانیه ای در پایان فیلم سهم بازی Ellen Widmann در فیلم هست ولی به قدری زیبا بازی می کند که شاید اگر قرار بود من اسکار بهترین بازی رو بدم به همین خانم بابت این بازی درخشان ابتدای فیلم می دادم !!!

 در صحنه بعدی توپ السی رو می بینیم که روی زمین قلط می خورده و بعد نمایی از بادکنک در آسمان . پلیس در پی پیدا کردن سر نخی از قاتل هست و به همین دلیل تمام شهر تحت نظر پلیس قرار دارد . در این بین گروه تبهکاران نگران وضعیت خود هستند زیرا دیگر جایی نیست که از نظر پلیس مخفی باقی نمانده باشد و همین دلیلی می شود برای اینکه تبهکاران نیز به دنبال پیدا کردن قاتل و از بین بردن وی باشند .

قاتل سوت زدن خاصی داره و همین باعث میشه که شناسایی بشه . در صحنه ای که از کنار مرد کور بادکنک فروش در حال رد شدن هست ، پیرمرد صدای او را شناسایی می کند ( بار اول صدای سوت رو اوایل فیلم جایی که قاتل در حال سوت زدن و مشغول خریدن بادکنک برای السی هست شنیده ) و به پسرکی که اون اطراف بوده خبر می دهد که اون فرد رو تعقیب کند . پسرک هم در گوشه ای مخفی شده و بر روی دست خود حرف M رو با گچ می نویسه و در فرصتی مناسب و طی برخوردی عمدی با قاتل دست خود رو پشت کت قاتل میزنه تا بقیه بتوانند اون رو شناسایی کنن .

و جریانهایی که ادامه پیش می آید که بهتر است تا فیلم رو ببینید و من تعریف نکنم .

- - - - -

به نظرم پیام اصلی فیلم این هست که : بیشتر مراقب کودکان خود باشید !

من خیلی از دیدن فیلم لذت بردم . Edit های عالی در کنار دیگر مسایل ، یک فیلم فوق العاده رو درست کرده . ولی هیچی مثل اون صحنه های اول فیلم نمیشه . مادری که برای کودک خود غذا آماده کرده و منتظر آمدن دختر کوچولوی خود از مدرسه هست . صدای پای کودکان همسایه ها تو راه پله شنیده میشه ، مادر السی با اشتیاق در رو باز می کنه اما خبری از دخترش نیست . از بچه ها سوال میکنه که همراه شما نیست و پاسخ منفی می شنود . نمایی از میز رو می بینیم که صندلی خالی به همراه بشقاب خالی و قاشق و ... روی میز و مادر السی نگرانی و در انتظار که ناگهان کسی در می زنه .    مادر با خوشحالی هر چه تمام تر در رو باز می کنه به امید اینکه دخترش پشت در باشه اما با همسایه رو به رو می شود . از او نیز سراغ دخترش را می گیرد که باز پاسخ منفی می شنود . چند لحظه بعد توپ دختر بچه رو می بینیم که روی زمین در حال قلط خوردن هست و بعد بادکنک وی را که در آسمان سرگردان هست و ...

این تازه یکی از زیبایی های فیلم بود . Edit های فیلم در لحظه های مختلف فیلم جای دیدن داره که اون زمان چنین کاری به این خوبی صورت گرفته . جایی که حرکت دست بازرس پلیس که در حال گفتگو با بقیه هست منتهی به ادامه حرکت دست یکی از اعضای باند تبهکاران میشه و چندین چند صحنه دیگر .

از بازی استثنایی Peter Lorre نباید به راحتی گذشت . چشمان نافذ وی یکی از جذابیت های اوست که در کنار بازی عالی وی نقشی فوق العاده رو رقم زد .

Peter Lorre

Peter Lorre / http://5are.blogfa.com

سوت معروفی که قاتل می زنه رو ستاره فیلم Peter Lorre خودش زده و روی فیلم هست و این سوت برگرفته از قطعه In the Hall of the Mountain King در یکی از کارهای Edvard Grieg هست سال ۱۸۴۶ اجرا شده . یادمه این آهنگ رو توی کارتون " کارآگاه گجت " هم شنیده بودم . این قطعه از اون زمان تاکنون بارها با آلات گوناگون موسیقی اجرا شده . متالیکا هم تو یکی از کاراش این تکه رو اجرا کرده .

این سوت درون فیلم رو دانلود کنید و بشنوید و ببینید آشنا نیست براتون !    دانلود ( Save Target )

اسم فیلم " قاتلانی که در میان ما هستند " "The Murderers are Among Us" بوده که به دلیل ترسی که کارگردان فیلم از نازیها داشته اسم فیلم رو به M که اول واژه آلمانی Mörder و اول واژه Murderer در زبان انگلیسی به معنای قاتل هست ، تغییر میدهد . Peter Lorre بازیگر نقش اول فیلم یک یهودی بود که مدتی پس از عرضه فیلم به دلیل وجود نازیها از آلمان گریخت . این فیلم مدتی بعد از سوی نازی تحریم و ممنوع شد .

- - - - -

خلاصه اینکه اگر این فیلم به دستتون رسید اون رو با دقت نه یکبار بلکه چند بار ببینید تا لذت کامل رو از اون ببرید .

- - - - -

* اگر اینترنت پر سرعت دارید می تونید فیلم رو از لینک زیر دانلود کنید ( البته نمی دونم زیرنویس انگلیسی داره یا نه چون فیلم به زبان آلمانی هست )

دانلود فیلم M با كيفيت هاي مختلف ( کلیک کنید )

عکسهایی از کل فیلم  ( به صورت Thumbnail )(كليک کنید )

- - - - -

استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر آدرس وبلاگ پنجره

Movie

چهارشنبه 5 دی1386
فيلم The Butterfly Effect
اول از همه یه سلام مخصوص دارم خدمت دوست خیلی دوست داشتنی ام پژ  : )

این مطلب رو تقدیم می کنم به پژ عزیز که خیلی این فیلم رو دوست داره .

 سرانجام پس از مدتهای بسیار زادی وقت کردم که فیلم " اثر پروانه ای " " The Butterfly Effect " رو ببینم . از اون سبک فیلمهایی بود که خیلی دوستشون دارم . در مورد این فیلم پژ هم قبلا یه مطلب نوشته بود که نتونستم توی وبلاگش پیدا کنم ، شایدم حذفش کرده !

فیلم اثر پروانه ای در مورد پدیده ای به همین نام می باشد . دلیل نامگذاری این پدیده بنام اثر پروانه ای در واقع اشاره ای است که در این مورد شده : تغییری کوچک در جهان ( همانند بال زدن یک پروانه ) می تواند باعث ایجاد تغییری بسیار بزرگ در جهان ( مثل ایجاد طوفانی سهمگین در نقطه ای دیگر از کره زمین ) گردد .

The Butterfly Effect

عبارت اثر پروانه ای در زبان تخصصی فیزیک به پدیده " آشوب " معروف است .

برای اطلاع بیشتر در مورد پدیده آشوب نگاهی بیاندازید به :

اثر پروانه ای یا پدیده آشوب ( ویکی پدیا فارسی )

Butterfly Effect - Wikipedia.English

و اما برگردیم به فیلم ؛ فیلم در ابتدا زندگی ایوان Evan رو در كودكی و نو جوانی نشون میده . حواث و ماجراهایی که برایش اتفاق می افتد تا برسیم به دوران جوانی ایوان .

در سن کودکی به توصیه یک روانشناس ، ایوان شروع به نوشتن کارهای روزمره  Daily  میکنه تا بتونه خاطراتی رو که فراموش میکنه به یاد بیاره .

در سالهای بعدی که وی بزرگ شده حوادثی در زندگی اش برای وی پیش میاد که با خود فکر می کنه که در گذشته چه کاری انجام داده که اکنون این جریان و دیگر جریان ها پیش آمده .

در جایی برای نجات جان برادر دوست دخترش به عقب باز می گردد ،  در جایی برای نجات مادرش از مرگ به گذشته می رود و ... تغییر در یک جریان باعث تغییر در جریانی دیگر می گردد و الی آخر .

اما جریان پایانی فیلم واقعاْ تکان دهنده بود ! این صحنه رو یه شاهکار حساب می کنم !!

حرکت آخر ایوان چیست ؟!!

باید خدمتتون عرض کنم که فیلم دارای ۴ پایان یا Ending هست . هر کدوم به گونه ای داستان رو به پایان می بره ولی یکی از اینها شاهکار بود به نظرم :

۱. ؟

( این اولی رو نمی گم چون خیلی خیلی دوستش دارم و نمی خواهم که لذت دیدنش رو از شما بگیرم . البته امیدوارم این پایان رو ببینید که تکان دهنده هست ! )

۲. ایوان و کلی با هم در خیابان قدم می زنن و در حال صحبت هستند و ...

۳. این دو از کنار هم عبور می کنند و و کلی بعد از چند قدم برمیگردد و گویی فردی که از کنارش گذشته ( ایوان ) برایش آشناست و ایوان نیز چنین به ذهنش می رشد اما هنگامی ایوان برمی گردد کلی به راه خود ادامه می دهد و همدیگر را نمی بینند .

۴. در این پایان این دو از کنار هم عبور می کنند به طوری که گویی تا به حال همدیگر را ندیده اند و به راه خود ادامه می دهند .

The Butterfly Effect

یکی از نکته های حاشیه ای فیلم اینکه :

 صحنه ای از فیلم که بچه ها به سینما برای دیدن فیلم Seven می روند علاوه بر اینکه پوستر فیلم هفت Seven رو می بینم اگر دقت کنید پوستر فیلم Dumb & Dumber رو می تونید ببینید . خب منظور فیلمساز چی بوده ؟

این خودش یه تبلیغ بود برای دو محصول دیگر شرکت New Line Cinema که علاوه بر فیلمی که در حال دیدنش هستید ( اثر پروانه ای ) شما رو به دیدن دیگر فیلمهای این کمپانی یعنی " هفت " و " احمق و احمق تر " دعوت می کند . این رو می گن تبلیغ حرفه ای !

پایان فیلم جور دیگه ای بود که تغییر کرد و شد اینی که اکنون می بینید ! اون یکی پایان فیلم شاد هست اما این یکی ... پس لطفا فیلم رو ببینید ...

Evan

پیشنهاد می کنم قبل از فیلم کمی اطلاعات در مورد پدیده آشوب یا اثر پرانه ای گردآوری کنید و بخونید ، بعد فیلم رو ببینید .

کارگردان فیلم Eric Bress ست که این فیلم اولین کارگردانی او بود و یکی از دو نویسنده این فیلم نیز بود . دومین فیلمش هم برای سال ۲۰۰۸ اکران میشه .

فیلم محصول سال ۲۰۰۴ آمریکاست . شعار فیلم یا Tagline فيلم هم زيباست :

Change one thing , change everything

مدت فيلم 120 دقيقه بوده كه 7 دقيقه از اون رو كارگردان قطع كرده . در جه فيلم R هست .

برخی از جمله های فیلم به یاد موندنی و زیباست . مثل نوشته روی دفتر خاطرات ایوان که از پشت شیشه ماشین به " کلی " نشون میده :

I'll come back for you

به خاطر تو بر میگردم

این جمله رو در چند جای دیگه ( گاه مستقیم و گاه غیرمستقیم ) می بینیم که خیلی برای من جالب بود و در واقع بر می گرده به موضوع کل فیلم .

یه جای فیلم " کلی " روی تخت نشسته و به " ایوان " که خیلی عجله داره میگه :

Hurry up , I want a quickie before school

که من هرجور حساب می کردم جمله بی معنی بود . حتی فیلم زیرنویس دار این فیلم رو هم نگاه کردم که ببینم اونجا چی براش ترجمه کردن که اونها هم خیلی بی معنی نوشته بودن :

عجله کن ، من قبل از مدرسه رفتنم یه سرعتی می خوام !

خدایا ! هر چی دقت م کردم سر در نمی آوردم تا اینکه تونستم جریان رو حدس بزنم . چند لحظه قبل از این صحنه یه رابطه عاطفی ( رمانتیک و ... ) نمی دونم چی بگم ! بین این دوتا بود که این خودش کلید معما شد !  : )

 quickie یعنی کاری یا عملی که به سرعت انجام شود . این رو دیکشنری های فارسی ما میگن اما دیکشنری آکسفورد چیز دیگه ای گفت :

Quickie = hasty sexual encounter

اینجا بود که بار دیگر اطمینان خود را نسبت به زیرنویس های فارسی از دست دادم و همانا بهترین راه برای درک کامل از یک فیلم دیدن آن فیلم به زبان اصلی فیلم هست .

این هم یکی از جمله های تکان دهنده فیلم بود که نفرتم رو از پدر کلی بیشتر کرد ! جایی که توی زیرزمین ، کلی و پدرش به همراه تامی و ایوان هستن و پدر کلی به دخترش میگه :

Take off your clothes, just like we do at bath time

خب دیگه فکر کنم خیلی در مورد فیلم صحبت کردم . فیلم رو ببینید و لذت ببرید .

The Butterfly Effect

 Movie

جمعه 18 اسفند1385
300
نمایشی دیگر از یک تحریف آشکار تاریخ !

فیلم 300

فیلم در مورد نبردی در گردنه ترموپیل هست ( گردنه معروف یونانی ) و به قول هرودوت جایی هست که لئونیداس فرمانده ۳۰۰ اسپارتی در مقابل ارتش بزرگ خشارشا ( هرودوت گفته چند میلیون نفری سرباز ایرانی بوده !!! ) جنگید و تا جان در نفس داشت مبارزه کرد و شجاعانه در کنار دیگر یارانش جان خود را در راه دفاع از وطن از دست داد و در این راه این ۳۰۰ اسپارتی بیش از ۲۰۰۰۰ ( دقت کنید : بیست هزار !!! ) سرباز پارسی را از پا در می آورند !

صحنه ای دیگر از فیلم که در آن اسپارتی ها سربازان خشایارشا را به پایین دره پرتاب می کنند

هرودوت : " وقتی که لئونیداس متوجه شد ایرانیان از موضع پشت راه را بر آنان بسته اند ، سربازان یونانی را مرخص کرد تا به خانه هایشان بروند !!! و خود با ۳۰۰ تن اسپارتی تصمیم گرفت تا جان در نفس دارد بجنگد . اینها ( لئو و ۳۰۰ اسپارتی ) پس از نبردی جانانه و از پا درآوردن بیش از ۲۰۰۰۰ !!! نفر سرباز پارسی همگی در راه وطن کشته شدند "

Herodotus , The Histories   &    Herodotus , The Persian War

صحنه ای از فیلم ۳۰۰

یکی از تریلرهای فیلم رو براتون آماده کردم که می تونید دانلود کنید :

 دانلود   اندازه : ۳.۳۷ مگابایت      Mpg / ZIP     پسورد : www.5are.blogfa.com

به نظر شما راه مقابله با این موج تازه چیه ؟ لگو ماهی نظر جالب و تازه ای در اینباره داره .

پیشنهاد می کنم نظراتی را که در مورد مطلب لگو ماهی داده شده است را بخونید .

پانوشتها :

* با سیصد چه کار کنیم ؟ ( سایت لگو ماهی )

* سیصد ( سایت لگو ماهی )

* یونانی های خوش تیپ ، ایرانی های وحشی ! ( سایت عصیان )

* اعتراض به سیصد ( سایت روزنوشت ـ یکی از ایرانی هایی که فیلم را دیده ـ جشنواره برلین )

** 300 ( وبلاگ یادداشتهای یک آدم کمی معمولی ـ یکی دیگر از ایرانی هایی که فیلم را دیده ـ تورنتو )

* IMDB - 300 ( صفحه مربوط به فیلم ۳۰۰ در سایت معتبر IMDB )

لئونیداس ، رهبر اسپارتی ها

یونانیان خوش تیپ و خوش هیکل و دانا در مقابل ایرانیان زشت و نادان و شبیه اعراب همراه با لهجه تا حدودی عربی در فیلم !!!

صحنه ای از ورود ارتش پارسی ، به جمعیت زیاد و لباسهای عربی ! سپاهیان ایران و ... دقت کنید !!

* راستی ! پژ هم مطلب خیلی خوبی در این مورد نوشته ؛ این فیلم خیلی اشتباه داره ، خیلی !

* کاریکاتوری در ارتباط با فیلم ۳۰۰ و توهین به ایران ( از وبلاگ پیامبران کاغذی  )

* لطفاْ ( لطفن ) این بمب را منفجر کنید ! ( سایت سرزمین رویایی )

** Let's Bomb 300 ( سایت یک پزشک )

 * لینک اعتراض به این فیلم : 300